بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من در این کوچه ی خلوت
ودر این یخبندان تنهایی
هنوزم از دور دست به انتهای کوچه می نگرم
شاید هنوز منتظرم
شاید هنوز در انتظار یک نشانه ام
شاید هنوز خودم با خودم تنهایم
شاید هنوز در انتظار یک لبخندم
شاید سیب یخ زده ام را هنوز کسی ازلب پنجره برنداشته
شاید من تنها تر از تنها در کوچه ای پراز ابر وبی باران به دنبال خیالی از مه میگردم.
می روم ومی روم تا ناکجا آباد می رسم
آرام تر از رود درخیال خودم میدوم.
میدوم و میخندم وچشم های خندان بهار راخیره به خودم مبینم
میخندم و گرم مشوم
آنقدر گرم که در آتش یخنبندان وجودم گم میشوم
گم میشوم وگم میشوم و دیوار روبه رویم رانمیبینم
آنقدر گرم جلو می روم که فقط مبینم
میچکد ازدستانم خونی رنگ بلور
باسادگی چشمانم به دیوار راهم مینگرم
به آن همه پیچک خار دارسمی می اندیشم که چگونه دلی لبریز از صداقت را درچنگ
بی رحمشان می فشارند.
آهی داغ میکشم
وحسرت گل های سرخ باغ آن سوی دیوار را میکشم
و میفهمم خوشیم رویایی بیش نبود
پاهایم میلرزد
قطره ای الماس درچشمانم آرام آرام سو سو میزند
نای رفتن ندارم
برزمین می افتم
باز هم میگردم
باصدایی لرزان وندایی پراز پرسش و وهم می پرسم
هیچکسی نیست که قدر گل یاس رابداند؟؟؟
هیچکسی نیست که سیب یخ زده من را ازلب پنجره بردارد؟؟؟
هیچکسی نیست که آرام تر آبی آسمان به اشک لرزان قلبی صادق بلرزد؟؟؟
کسی نیست که احساس را باور کند؟؟
اینجا کسی نیست که بر دل تنگ من مرحمی بگذارد؟؟؟
آرام میگریم
هیچ آوایی ز سنگی بر نمیخیزد
همه سنگ اندو خار
دلشان به اشک من نمیلرزد
به دیوار خیالم خیره خیره می نگرم
در آرزوی رسیدن به آن سوی خیال
خود رابرخار ها میکوبم
اشک میریزم ومیرزم و میریزم
خار ها در قلبم فرو میروند
با گرمای سوزان آه دلم آنها رامی سوزانم
آنقدر اشک میریزم که تا بالای دیوار برسد
وخودم در آتش دریای اشکم آرام آرام ذوب میشوم
خار ها میسوزند دیوار میریزدو وجود من بی هیچ گونه وجودی به آرامش قلبم تقدیم
می گردد.
و او میخندد به کسی که وجودش غرق یک رویا شد
و او میخندد
شاید من بازهم به دنبال قلب او میگردم
شاید...
(این متن از خودمه کپی برداری هم به هر نحو غیرمجاز
می باشد وپی گردقانونی دارد
)
.jpg)
تقدیم به گل یاسم:
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
ودرد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی
فعلا خودافط